داستانها و شعرهایخلاقانه
|
|
Monday, 14 April 2008 |
|
دوتا کبوتر به نام های اکبرآقا واصغرآقا باهم می رند گردش اصغرآقا می ره دکه تخمه بخره دیگه نمی آد ……
این داستان نیمه تمامی ست که دوستان بایدسرکلاس ادامه آن را تعریف کنند برخی از داستان ها: دو تا کبوتر به نامهای اکبر آقا و محمد آقا با هم به اتفاق سعید آقا و احمد آقا و برادران اکبر آقا و پسران محمد آقا و دوستان سعید آقا و والدین احمد آقا با کمک اهالی محل به گردش میروند. در مسیر راه رفتن اکبر آقا گرسنهاش میشود و میرود و از یک دکه کیک بخرد ناگهان صاحب دکه که یک گربه بود اکبر آقا را میخورد که محمد آقا به اتفاق سعید آقا و احمد آقا و برادران اکبر آقا و پسران محمد آقا و دوستان سعید آقا و والدین احمد آقا با تمامی اهالی محل به مسیر خود ادامه میدهند. امیر صارم پور
|
|
تاریخ بروز رسانی ( Monday, 14 April 2008 )
|
|
ادامه مطلب...
|
|
|
Saturday, 12 April 2008 |
|
کلمات کلیدی: دلتنگی ، کشک ، تاکسی، صدای آب
شعرهای 3 دقیقه ای با کلمات منتخب: در کارگاه به شرکت کنندگان 3 دقیقه فرصت داده می شود تا با کلمات منتخبی شعر بسرایند. در این کارگاه از کلمات بالا استفاده شده است.
وقتی که تنهایی دلهره و دلتنگی مثل صدای آب توی شیشهی کشکه که تو رو توی تاکسی زندگی کشکی بار می یاره.
فهیمه مشایخی |
|
تاریخ بروز رسانی ( Thursday, 01 May 2008 )
|
|
ادامه مطلب...
|
|
|