آگهی

Advertisement
Advertisement
Advertisement

سايت کارآفرینان موفق

نگارخانه ایرانی - جامعه مجازی هنرمندان تجسمی ایران
Advertisement

سایر خدمات سایت

تیم خبری

کتب برگزیده ماه

Advertisement
Advertisement
داستان‌های کوتاه
ارائه‌ی داستان‌های عبرت‌آموز، پند دهنده، جالب و کوتاه


هرگز با خودت قهر نکن چاپ ارسال به دوست
داستان‌های کوتاه
Monday, 16 March 2009
به شیوانا خبر دادند که یکی از شاگردان قدیمی‌اش در شهری دور از طریق معرفت دور شده و راه ولگردی را پیشه کرده است. شیوانا چندین هفته سفر کرد تا به شهر آن شاگرد قدیمی رسید. بدون اینکه استراحتی کند مستقیماً سراغ او را گرفت و پس از ساعت‌ها جستجو او را در یک محل نامناسب یافت.
تاریخ بروز رسانی ( Wednesday, 18 March 2009 )
ادامه مطلب...
 
سم چاپ ارسال به دوست
داستان‌های کوتاه
Wednesday, 30 April 2008
دختری ازدواج کرد و به خانه شوهر رفت ولی هرگز نمی توانست با مادرشوهرش کنار بیاید و هر روز با هم جرو بحث می کردند.
عاقبت یک روز دختر نزد داروسازی که دوست صمیمی پدرش بود رفت و از او تقاضا کرد تا سمی به او بدهد تا بتواند مادر شوهرش را بکشد!
ادامه مطلب...
 
یادداشت های یک معلم کارآفرینی ( ارزش آفرینی ) از شنبه تا جمعه: چاپ ارسال به دوست
داستان‌های کوتاه
Thursday, 24 April 2008
مدیریت ساده است ولی آسان نیست
شنبه
" کار آفرینی به روایت دوم "
یک روز بر خانه نشسته بودم داشتم تخمه می خوردم یک دف دیدم تیلفنم زنگ زد، گفتم : ها آآ کیسته ؟
تاریخ بروز رسانی ( Friday, 18 April 2008 )
ادامه مطلب...
 
خانم نظافتچی چاپ ارسال به دوست
داستان‌های کوتاه
Saturday, 19 April 2008
در امتحان پایان ترم دانشکده پرستاری، استاد ما سوال عجیبی مطرح کرده بود. من دانشجوی زرنگی بودم و داشتم به سوالات به راحتی جواب می دادم تا به آخرین سوال رسیدم،
نام کوچک خانم نظافتچی دانشکده چیست؟
ادامه مطلب...
 
داستانی از ادیسون چاپ ارسال به دوست
داستان‌های کوتاه
Wednesday, 09 April 2008
ادیسون در سنبن پیری پس از اختراع چراغ برق یکی از ثروتمندان آمریکا به شمار می رفت و درآمد سرشارش را تمام و کمال در آزمایشگاه مجهزش که ساختمان بزرگی بود هزینه می کرد. این آزمایشگاه بزرگترین عشق پیرمرد بود.
ادامه مطلب...
 
شتر کنجکاو چاپ ارسال به دوست
داستان‌های کوتاه
Saturday, 29 December 2007
بچه شتر: چند تا سوال برام پیش آمده است. میتونم ازت بپرسم مادر؟
شتر مادر: حتماً عزیزم. چیزی ناراحتت کرده است؟
بچه شتر: چرا ما کوهان داریم؟
شتر مادر: خوب پسرم. ما حیوانات صحرا هستیم. در کوهان آب و غذا ذخیره میکنیم تا در صحرا که چیزی پیدا نمیشود بتوانیم دوام بیاوریم.
بچه شتر: چرا پاهای ما دراز و کف پای ما گرد است؟
ادامه مطلب...
 
راز موفقیت مدیران موفق چاپ ارسال به دوست
داستان‌های کوتاه
Thursday, 27 December 2007
از مدیر موفقی پرسیدند: "راز موفقیت شما چه بود؟" گفت: «دو کلمه» است.
- آن چیست؟
- «تصمیم‌های درست»
- و شما چگونه تصمیم های درست گرفتید؟
- پاسخ «یک کلمه» است!

ادامه مطلب...
 
میخ سر راه چاپ ارسال به دوست
داستان‌های کوتاه
Tuesday, 25 December 2007
فردی از روی کنجکاوی با هدف شناخت واکنش دیگران نسبت به مسایل پیرامون، میخی را در چهارچوب درب سازمانی که محل تردد بود کار گذاشت. نفر اول وارد شد و بدون اینکه میخ را ببیند از درب گذشت. نفر دوم که از چهارچوب درب می‌گذشت میخ را دید ولی بی توجه به آن گذشت.
ادامه مطلب...
 
نجات غریق چاپ ارسال به دوست
داستان‌های کوتاه
Sunday, 23 December 2007
مردی در کنار رودخانه‌ای ایستاده بود. ناگهان صدای فریادی را می‌شنود و متوجه می‌شود که کسی در حال غرق شدن است. فوراً به آب می‌پرد و او را نجات می‌دهد. اما پیش از آن که نفسی تازه کند فریادهای دیگری را می‌شنود و باز به آب می‌پرد و دو نفر دیگر را نجات می‌دهد. اما پیش از این که حالش جا بیاید صدای چهار نفر دیگر را که کمک می‌خواهند می‌شنود.
ادامه مطلب...
 
کدام را سوار می‌کنید؟ چاپ ارسال به دوست
داستان‌های کوتاه
Friday, 21 December 2007
یک شرکت بزرگ قصد استخدام یک نفر را داشت. بدین منظور آزمونی برگزار کرد که یک پرسش داشت. پرسش این بود:
شما در یک شب طوفانی در حال رانندگی هستید. از جلوی یک ایستگاه اتوبوس می‌گذرید. سه نفر داخل ایستگاه منتظر اتوبوس هستند. یک پیرزن که در حال مرگ است. یک پزشک که قبلاً جان شما را نجات داده است. یک خانم/آقا که در رویاهایتان خیال ازدواج با او را دارید. شما می‌توانید تنها یکی از این سه نفر را سوار کنید. کدام را انتخاب خواهید کرد؟ دلیل خود را شرح دهید.
تاریخ بروز رسانی ( Wednesday, 26 December 2007 )
ادامه مطلب...
 
دسته کلید پای تیر چراغ برق چاپ ارسال به دوست
داستان‌های کوتاه
Wednesday, 19 December 2007
در یک شب تاریک مردی در پیاده رو خیابانی پای تیر چراغ برق دنبال چیزی می‌گشت.
رهگذری او را دید و پرسید: دنبال چه می‌گردی؟
تاریخ بروز رسانی ( Wednesday, 26 December 2007 )
ادامه مطلب...
 
<< شروع < قبل 1 2 3 بعد > پایان >>

صفحه 1 - 21 از 45

نام نویسی






دریافت رمز عبور
عضویت در سایت

آمار بازدیدها

امروز:370
دیروز:878
این هفته:4386
این ماه:11455
بازدید کل:948572
حاضرین در سایت : 14 نفر مهمان

کتب برگزیده ماه

Advertisement
Advertisement
Powered by Mazdak.AM & Joomla