|
رتبه رقابت پذیری بنگاههای کوچک و متوسط در ایران |
|
|
|
Wednesday, 03 February 2010 |
|
بنگاه های کوچک و متوسط امروزه به عنوان عامل عمده رشد ساختار صنعتی بسیاری کشورها محسوب می شوند و این گونه صنایع برای بسیاری از کشورهای در حال توسعه که درصدد احیای ساختار اقتصادی خود هستند، بسیار حایز اهمیت است که برای سرعت بخشیدن به روند صنعتی شدن، اولویت باید به رشد صنایع کوچک و متوسط داده شود نه صنایع بزرگ .
به همین دلیل در حال حاضر اشتیاق و تمایل بی سابقه ای نسبت به صنایع کوچک در بسیاری از کشورهای جهان وجود دارد. بسیاری از کشورهای جهان حمایت قابل توجهی از صنایع کوچک خود به عمل آورده اند و در جهت گسترش و تقویت آن ها سیاست های اقتصادی متعددی را تدوین کرده اند. این مساله آن قدر اهمیت یافته که کم تر کشوری را می توان یافت که در آن قانون یا قوانینی جهت حمایت از صنایع کوچک وجود نداشته باشد . موضوع رقابت پذیری یکی از مسایل اساسی است که برای ارزیابی آن معیارهای مختلفی وجود دارد رقابت پذیری می تواند به سیاست گذاران کمک کند تا وضعیت تجارت خارجی کشور را ارزیابی کنند، همچنین رقابت پذیری یک موضوع مهم و محوری است که از آن به عنوان ابزاری برای رسیدن به رشد مطلوب اقتصادی و توسعه پایدار یاد می شود. شناخت فضای نوین اقتصاد جهانی به منظور به دست آوردن موقعیت مناسب در نظام جدید تولید بین المللی از اهمیت ویژه ای برخوردار است. امروزه با گسترش بازارها و اهمیت یافتن رقابت پذیری در تجارت بین المللی، کشورهای جهان نیازمند درک صحیح از جایگاه نسبی خود در مقایسه با سایر کشورها هستند تا از طریق آن بتوانند سیاست های اقتصادی و به ویژه صنعتی خود را منطبق با موقعیت نسبی خود و براساس رویکردهای نوین اقتصاد جهانی، اتخاذ کنند. شناخت این مساله به آن ها کمک خواهد کرد تا توانمندی های خود را در جهت بهبود عملکردشان، ارتقا بخشند. تحولات سریع اقتصاد جهانی و بخش صنعت کشورها بر لزوم شناسایی جایگیری های نوین کشورها در رقابت پذیری بین المللی می افزاید. به دلیل گسترش تجارت جهانی، تغییرات سریع در الگوهای مصرف و تقاضا، انقلاب در فن آوری اطلاعات همچنین افزایش در تعداد و کیفیت رقبای داخلی و بین المللی در دو دهه اخیر مفهوم رقابت پذیری از اهمیت ویژه ای برخوردار شده است . - رقابت پذیری بررسی متون مرتبط با بحث رقابت پذیری نشان می دهد که رقابت پذیری از تعریف واحدی برخوردار نیست، اما در تمامی تعریف های ارایه شده این وجوه مشترک در آن ها دیده می شود که رقابت پذیری قابلیت ها و توانمندی هایی است که یک بنگاه، صنعت، منطقه، کشور از آن ها برخوردارند و می توانند آن ها را حفظ کنند تا در صحنه بین المللی توانایی افزایش سهم بازار، سوددهی بالا، برای یک دوره طولانی را داشته باشند. در تعریف دیگری از رقابت پذیری می توان از دیدگاه منابع ایجاد رقابت پذیری به آن نظر کرد. بر اساس این دیدگاه سه طبقه به عنوان منابع ایجادکننده رقابت پذیری مطرح هستند که این سه منبع شامل فن آوری، بنگاه و نیروی انسانی است زیرا رقابت پذیری با منشا نیروی انسانی بسیار پایدارتر از سایر منابع ایجاد کننده رقابت پذیری هستند و کم تر از سوی رقبا می توانند مورد تقلید قرار گیرند. کوهمن رقابت پذیری را توانایی اقتصاد یک کشور برای ثابت نگه داشتن سهم خود در بازارهای بین المللی یا افزایش سهم خود در بازار هر فعالیتی که انجام می دهد، تعریف می کند به شرطی که استاندارد زندگی را برای آن ها در فرآیند رقابت پذیری بهبود بخشد یا دست کم مانع افت این استانداردها شود. موسسه توسعه مدیریت رقابت پذیری را به مفهوم توانایی کشور در ایجاد ارزش افزوده و افزایش ثروت جامعه به وسیله مدیریت دارایی ها و ایجاد جذابیت ها و... تعریف می کند. تحولات دنیای امروز تقریبا صحت تمامی فروض پایه ای تئوری مزیت نسبی و قضیه هکشر اوهلین را زیر سوال برده است به طوری که با توجه به تقسیم بندی بازارها، تنوع محصولات و فن آوری های متفاوت، دیگر این تئوری ها که به ویژه مبتنی بر فروض رقابت کامل هستند، جهت توضیح دلایل موفقیت بنگاه ها در تجارت بین المللی و کسب بهره وری بیش تر به منظور حصول به توسعه اقتصادی کشور، کارا به نظر نمی رسند . - رقابت پذیری در سطح ملی و بنگاه ها هنگامی که از مزیت رقابتی ملل صحبت می شود، باید به این نکته توجه کرد که کشورها و بنگاه ها به یک روش مشابه با یکدیگر رقابت نمی کنند و میان آن ها تفاوت های اساسی وجود دارد. درجه رقابت پذیری یک بنگاه در تراز مالی آن منعکس می شود، به صورتی که اگر بنگاه توان پرداخت هزینه های کارکنان، فروشندگان و اعطاکنندگان تسهیلات را داشته باشد، بنگاه رقابت پذیر بوده و توان ادامه فعالیت های اقتصادی را خواهد داشت؛ در غیر این صورت، بنگاه مجبور به ترک بازار است. در مقابل، کشورهایی قرار دارند که چنین تعریفی در مورد آن ها چندان امکان پذیر نیست، زیرا رقابت هیچ کشوری را از گردونه فعالیت خارج نمی کند اما آنچه که به عنوان مفهوم رایج رقابت پذیری در سطح کشورها می تواند مورد استفاده قرار بگیرد، در واقع توانایی کشورها در تولید کالاهایی است که می توانند در رقابت بین المللی فعالیت کنند. در یک کشور رقابتی، عملکرد مطلوب سیاست ها و سازمان های اقتصادی، نرخ بالای رشد اقتصادی در میان مدت را فراهم می آورد، البته این امر به ظرفیت بنگاه های ملی در دستیابی به سطوح بالای بهره وری و افزایش مستمر آن بستگی دارد . منصور عسگری ہ : با توجه به این که در اکثر کشورهای جهان بخش قابل ملاحظه ای از فعالیت های اقتصادی توسط بنگاه های کوچک و متوسط انجام می شود و این بنگاه ها مسایل و مشکلات خاص خود را در ورود به عرصه رقابت جهانی پیدا می کنند، دولت ها با تدابیر مختلفی همواره به فکر حمایت منطقی از این شرکت ها برمی آیند تا رقابت پذیری آن ها را به گونه ای بالا ببرند که توان رقابت در بازارهای رقابتی دنیا را به دست آورند. یکی از روش هایی که بنا بر مطالعات انجام شده در اکثر کشورهای جهان تجربه موفقی در افزایش توان رقابتی بنگاه های کوچک و متوسط از خود برجای گذاشته، خوشه سازی این بنگاه ها بوده است . با توجه به تغییرات محتوایی و کیفی بسیار زیادی که از چند دهه اخیر در بازارهای جهانی رخ داده و حرکت به سوی جهانی شدن بازارها شروع و به موازات آن دوره تولید محوری در انتهای حیات خود و مشتری محوری در حال شکل گرفتن است، تولیدکنندگان صنعتی با هدف استفاده بهینه از امکانات و جلوگیری از هدر رفتن منابع با ارزش به تمهیداتی متوسل شده اند که نتیجه آن تغییر ساختار صنعتی است. از مشخصات اصلی این تغییر ساختار، ترویج بیش از پیش صنایع کوچک است، در سال های اخیر توجه فزاینده ای به کوچک سازی شده و روند توسعه بنگاه های کوچک و متوسط افزایش یافته است. این بنگاه ها دارای مزایای زیادی نسبت به صنایع بزرگ هستند که از آن جمله می توان ارزش افزوده، نوآوری، اشتغال آفرینی و انعطاف پذیری بیش تر نسبت به صنایع بزرگ نام برد بنابراین لزوم توجه به این بخش از اقتصاد ضروری است. از طرف دیگر کوچک بودن این بنگاه ها و حجم پایین منابع در دسترس موجب ایجاد محدودیت هایی برای این بنگاه ها می شود که از آن جمله محدودیت های مالی، تحقیق و توسعه، بازاریابی و... هستند بنابراین می توان گفت که بازاریابی یکی از مشکلات اساسی این بنگاه هاست که دلایل آن، هزینه بالای تحقیقات بازاریابی، نداشتن کادر مجرب و در مجموع نداشتن امکان انجام فعالیت های بازاریابی گسترده به دلیل هزینه های بالای آن است . یکی از راهکارهای اساسی که برای ساماندهی بحث صنایع کوچک و متوسط مورد توجه قرار گرفته تجمیع این بنگاه ها و سازماندهی آن ها در قالب خوشه های صنعتی است. به این ترتیب، تمرکز تعدادی از بنگاه های کوچک و متوسط در یک حوزه جغرافیایی، موجب ایجاد مزایایی برای بنگاه های درون خوشه می شود. به عبارت دیگر، با تجمیع بنگاه هایی که در زمینه های مشابه یا مرتبطی فعالیت می کنند، این بنگاه ها می توانند از مزایایی از قبیل صرفه جویی های ناشی از مقیاس و تنوع، انتقال دانش و فناوری، افزایش رقابت پذیری و... برخوردار شوند که از کارایی جمعی حاصل می شوند. کارایی جمعی دو جنبه دارد؛ یکی صرفه جویی بیرونی که به علت تجمع در یک مکان نصیب بنگاه های عضو خوشه می شود و دیگری مزایای اقدام اشتراکی که از همکاری آگاهانه محلی حاصل می شود. ارتقای کارآیی جمعی به صورت سرمایه گذاری برای تامین ماشین ابزار و دستیابی به بازار و خدمات مانند طراحی، بازاریابی، تبلیغات، فروش و توزیع، تامین مالی و آموزش نیروی انسانی میسر است . در دو دهه اخیر با ظهور فن آوری های جدید و دستیابی همگان به شبکه ارتباطی تحولاتی در توانایی های واحدهای صنعتی، روش های تولید و توزیع و ساختار تشکیلاتی بنگاه ها ایجاد شده که عموما بر اهمیت نقش واحدهای کوچک و متوسط در ساختار صنعتی کشور افزوده است به طوری که واحدهای کوچک صنعتی و بازرگانی، به عنوان بخش مکمل و اساسی اقتصاد هر کشور شناخته شده اند. این واحدها در بسیاری از کشورهای درحال توسعه ضمن دستیابی به اهداف اصلی توسعه، نقش تعیین کننده ای در گسترش و تنوع تولیدات صنعتی دارند و در اهتمام به یک سری اهداف بنیادین همچون ایجاد اشتغال، بهبود توزیع درآمد و برآوردن نیازهای اساسی کشورهای در حال توسعه، دارای نقش موثری هستند. در بسیاری از کشورها این صنایع، تامین کنندگان اصلی اشتغال جدید، محل تحول و نوآوری و پیشرو در ابداع فن آوری های جدید بوده اند. از سوی دیگر این صنایع با صادرات قابل توجه، نقش موثری در توسعه اقتصادی کشورها ایفا می کنند. در کشور ما با وجود حضور کمی قابل توجه صنایع کوچک در ساختار صنعتی آن، این واحدها با معضلات متعدد و عقب ماندگی های فاحشی روبه رو هستند به نحوی که از ایفای نقش استراتژیک مورد انتظار برای آن ها همچون کشورهای توسعه یافته و در حال توسعه ناتوان مانده اند. اهمیت واحدهای کوچک در ایران را از دو بعد کمی و کیفی می توان بررسی کرد. از بعد کمی، درصد بسیار بالایی از بنگاه های موجود در کشور ما و بسیاری از کشورهای جهان را واحدهای کوچک و متوسط تشکیل می دهند و تعداد شاغلان این واحدها قابل توجه است. همچنین ارزش افزوده ای که این واحدها تولید می کنند در کشورهای مختلف، چیزی بین یک سوم تا نیمی از ارزش افزوده کل کشور را تشکیل می دهند. از بعد کیفی، این واحدها می توانند بخش خصوصی را در سرمایه گذاری ها تشویق کنند، چون بخش خصوصی معمولا برای ایجاد واحدهای بزرگ امکانات کافی ندارد، این واحدها همچنین می توانند به عنوان ابزار مناسبی برای خصوصی سازی در نظر گرفته شوند. این واحدها امکان شناخت بازار را دارند و می توانند خود را با نیازهای بازار منطبق کنند و به خاطر کوچک بودن، فرآیند تصمیم گیری در آن ها بسیار سریع است. این واحدها می توانند قدرت ابتکار و خلاقیت بیش تری داشته باشند، در توزیع فن آوری در سطح کشور می توانند موفق تر باشند و سریعا خود را با فن آوری های لازم تطبیق دهند و در یک نکته می توانند تخصصی عمل کنند که این در واحدهای بزرگ کم تر اتفاق می افتد . با توجه به آزادسازی تجارت در سطح جهان و جهانی شدن اقتصاد، بهبود کارآیی و بهره وری بنگاه های کوچک و متوسط و سازگاری و انعطاف پذیری آن ها در زمینه های محصول، بازار، فن آوری، مدیریت و سازمان امری مهم وحیاتی است. با فرصت های بالقوه ای که جهانی شدن برای دسترسی به بازارهای جهانی به وجود می آورد، بنگاه های کوچک و متوسط به طور فزاینده ای برای قرار گرفتن در موقعیتی که بتوانند از این فرصت ها مزیت کسب کنند، تحریک می شوند، اما به دلیل محدودیت های زیادی که دارند خود را از بهره مندی از این امکانات ناتوان می یابند. بنگاه های کوچک و متوسط با مشکلات و محدودیت های زیادی روبه رو هستند که به وسیله اندازه، طبیعت راه اندازی، ثبات، محیط رقابتی، دسترسی به فن آوری و خدمات و عوامل مرتبط به آن ها تحمیل می شوند.» اکثر بنگاه های کوچک، بالاخص آن هایی که در کشورهای در حال توسعه هستند، نمی توانند این الزامات را برآورده کنند بنابراین ابزاری برای حضور موفقیت آمیز در بازارهای جهانی ندارند. یک دلیل رایج برای شکست این کسب و کارها مربوط به فقدان تحقیقات بازار مناسب و کافی است، تحقیقات بازار به بنگاه ها در زمینه شناسایی مبنای مشتری بالقوه، قیمت پیشنهادی و تغییر حجم تقاضا در مقابل تغییر قیمت کمک می کنند. همچنین تحقیقات بازار به این بنگاه ها، اطلاعاتی در رابطه با رقبای آن ها و عکس العمل احتمالی آن ها در مقابل ورود رقبای جدید ارایه می دهد. همان طوری که مشخص است این اطلاعات در بازار رقابتی امروزی کاملا حیاتی هستند. بنگاه های کوچک و متوسط به تنهایی منابع لازم برای بررسی بازارهای خود را ندارند، آن ها تا حدود زیادی به شرکای تجاری خود برای بازاریابی محصولاتشان وابسته هستند . شاخص های رقابت پذیری را می توان حداقل در عوامل تنوع در بازارهای صادراتی، تنوع محصول، رشد صادرات، تغییر در سهم از بازارهای جهانی، بهبودی در رتبه صادرات، مزیت نسبی آشکار شده، قیمت های نسبی، دستمزد واحد نیروی کار، نسبت سرمایه به فروش، ارزش افزوده هر واحد نیروی کار و سطح فن آوری بررسی کرد که با توجه هدف این مطالعه و عدم دسترسی به آمار و اطلاعات، اعتقاد ما بر این است که چهار شاخص قیمت های نسبی، دستمزد واحد نیروی کار، نسبت سرمایه به فروش، ارزش افزوده هر واحد نیروی کار تا حدود زیادی با توجه به عدم دسترسی به اطلاعات موجود به ویژه در زمینه سطح تکنولوژی صنایع کوچک و متوسط می توانند جانشین مناسبی برای قدرت رقابت پذیری این صنایع باشد . ہ موسسه مطالعات و پژوهش های بازرگانی منبع : سرمایه برگرفته از: wenet.ir |